مرزهای پوچ صحرا

هر چقدر هم مجهز باشید، رانندگی توی بیابان بی‌آب و علف خسته کننده و کسالت‌بار است. مگر این‌که با پدیده جالب و هیجان انگیزی روبه‌رو شوید.

چند روز پیش که با ماشین مسیر چند صد کیلومتری را در بیابان طی می‌کردم در افق روبه‌رویم سراب تشکیل شده بود. شاید بگویید «سراب که چیزی نیست، توی هر بیابانی در هوای گرم سراب تشکیل می‌شود!»؛ و البته حق با شماست.

من سراب زیاد دیده‌ام و سراب به خودی خود موضوع نادر یا خاصی نیست ولی سرابی که آن‌روز دیدم از لحاظ تجربه شخصی خودم منحصر به فرد بود. برای اولین بار در عمرم سرابی می‌دیدم چنان بزرگ که قابل عکس‌برداری بود.

دوربین را برداشتم و دست به کار شدم. حاصل کار ارزش زیبایی‌شناسیک یا هنری ندارد، ولی بزرگی و زیبایی سراب را به خوبی نشان می‌دهد:

_MG_7829

سراب باورکردنی است!

در کودکی در داستان‌های قدیمی درباره صحرانوردانی که راه گم کرده بودند و در جستجوی آب بارها و بارها سراب را با دریاچه و برکه اشتباه می‌گرفتند، خوانده بودم. خودم که توی جاده‌ها سراب می‌دیدم به نظرم می‌رسید غیر ممکن است کسی این تصاویر محدود و لرزان را با آب واقعی اشتباه کند. همیشه به خودم می‌گفتم عجب خنگ‌هایی بوده‌اند این صحرانوردان قدیم!

_MG_7825

ولی باور کنید سراب می‌تواند خیلی واقعی جلوه کند. این را به شهادت تجربه شخصی‌ام می‌گویم. شاید توی عکس‌ها به خوبی واضح نباشد، اما وقتی به این سراب‌ها نگاه می‌کردم به خودم می‌گفتم، درست است که سراب است، ولی حتما آب باران یا چیزی در آن منطقه جمع شده! باور کردن این‌که آن‌جا هم مثل سایر قسمت‌های بیابان خشک و برهوت باشد‌ برایم دشوار بود.

شاید اگر من مسافری خسته و تشنه با پای پیاده بودم، این سراب‌ها را باور می‌کردم. شاید ساعت‌ها و ساعت‌ها برای رسیدن به آن‌ها می‌دویدم و از این که هرگز به این منظره‌ها نمی‌رسم حیران می‌ماندم.

_MG_7824

تجربه‌ی تکان دهنده

دیدن سراب‌هایی چنین واقعی و چنین باورکردنی،‌ تجربه‌ای تکان دهنده است. در زندگی روزمره همه‌ی ما هستند وقایع و پدیده‌هایی که دروغ و پوچند اما کاملا باورکردنی به نظر می‌رسند. به خودم می‌گویم، اگر چشم‌های من این سراب‌های ساده را با حوض‌چه‌های پر از آب اشتباه می‌کند، پس از کجا بدانم دروغ‌های پیچیده‌تر و فریباتر و پنهان‌تر را باور نمی‌کند (نکرده است)؟ آیا این امکان وجود ندارد که منِ امروز، همین «من‌ی» که این کلمات وب‌لاگی را می‌نویسد، اسیر دام سراب‌هایی باشم که خودم از آن‌ها خبر ندارم؟ شاید می‌دوم در پی چیزی که جز سرابی نیست؟

لینک‌های روز (15-05-2008)

چگونه چشم‌هایم را بستم و به یک آقای خوب تبدیل شدم

در کشورهای عربی ناحیه خلیج فارس کارهای خدماتی و به خصوص خدماتی سطح‌پایین به عهده کارگران هندی‌، فیلیپینی‌، تایلندی‌ است. با توجه به این‌که این افراد معمولا در کشورهای خود کار یا درآمد درست و حسابی نمی‌یابند، توی این چند سالی که به قصد پس‌انداز کردن به این منطقه می‌آیند «پیه همه چیز را به تن‌شان می‌مالند» و به عبارتی حاضرند با بدترین وضعیت‌های کاری یا معیشتی کنار بیایند. با توجه به این‌که در کل تعداد متقاضیان برای گیر آوردن همین شغل‌های ناجور هم کلی زیاد است، به سادگی اخراج می‌شوند؛ به آسانی آب خوردن. قوانین حمایتی کار و بیمه و این حرف‌ها هم شامل این افراد نمی‌شود و دست کارفرما در اخراج بی‌قید و شرط آن‌ها کاملا باز است.

شرکت ما که دفتر مرکزی‌اش یک عمارت چند طبقه با کلی راهرو و اتاق و سالن است، خدمات نظافتی و بهداشتی ساختمان را کلا به یک شرکت پیمانکار واگذار کرده‌. این شرکت هم همان‌گونه که این‌جا عرف است تعدادی جوان هندی را آورده و این‌ها مسئول تمیزی و نظافت ساختمان هستند.

یک آقای بد

روزهای اولی که این‌جا بودم حضور این افراد را کاملا حس می‌کردم. مثلا می‌دیدم که یکی «تِی» را برداشته و افتاده به جان پله‌های فلان قسمت. یا مثلا لیوان‌های نوشیدنی همکارها را عصرها جمع می‌کند،‌ یا مثلا وقتی سوار آسانسور می‌شوم یکی از آن گوشه راهرو رد در حال رد شدن است.

واضح است که آن روزها من یک «آقای بد» بودم و رسم بازی را خوب یاد نگرفته بودم.

یک آقای کمی خوب

ولی این روزها به سرعت سپری شدند و لحظه‌ای رسید که به خودم آمدم و متوجه شدم دیگر این افراد را نمی‌بینم؛ انگار که اصلا وجود نداشته باشند. تبدیل شده‌ بودند به موجودات نامرئی یا ارواح ساختمان. البته هنوز اثراتشان به چشمم می‌آمد ولی خودشان دیگر نه. مثلا هر بار دستشویی می‌رفتم متوجه می‌شدم همه جا برق می‌زند و بوی خوب می‌دهد و صابون و حوله کاغذی به راه است. یا مثلا لیوان خالی که روی میز کنار دستم بود پس از چند دقیقه دیگر نیست، یا سطل زباله کنار میز بدون این‌که متوجه باشم خالی شده، پرینتر پر کاغذ شده، مدارک پراکنده روی میز مرتب شده، سیم تلفن که تا خورده بود صاف شده، سیستم تهویه را که لابد یک همکار دستکاری کرده بود «یک دست نامرئی» دوباره روشن و تنظیم کرده و … و … و …

یک آقای خوب

مدتی این وضعیت ادامه داشت. کم‌کم وارد مرحله بعد شدم. در این مرحله نه تنها این افراد خدماتی را نمی‌دیدم بلکه اثرات کارهایشان را هم نمی‌دیدم، مگر این‌که مشکلی در اجرایش پیش می‌آمد. دیگر لیوان خالی که ناگهان از کنار دستم غیب می‌شد توجه‌ام را جلب نمی‌کرد؛ خوب طبیعی‌است که لیوان پس از نوشیده شدن از کنار دست آدم محو شود! دستشویی که بوی خوب می‌داد توجهم را جلب نمی‌‌کرد، خوب مگر دستشویی می‌تواند جز بوی خوب بوی دیگری هم بدهد؟ در واقع تاثیر کار خدماتی این افراد برای من تبدیل به موضوعی بدیهی شده بود که بودنش طبیعی بود و هرگز جز این نبوده و نخواهد بود.

کارگردان خوب، پلیس خوب

یادم هست جایی در مورد هنر سینما خوانده‌ام که «کارگردان خوب، کارگردانی است که بیننده فیلم متوجه حضورش در فیلم نشود». یعنی کارگردان خوب، کارگردانی می‌کند، ولی به صورت نامحسوس. به همین ترتیب پلیس خوب، پلیسی ست که کارش را که برقراری نظم و امنیت است انجام می‌دهد، اما توی چشم نیست و حضورش نامحسوس است.

این نیروهای کاری هندی، این مهره‌های به راحتی تعویض‌پذیر که همین کارهای ناجور و خفیف را از دل و جان انجام می‌دهند هم یاد گرفته‌اند که «کارگران خوبی» باشند. یک کارگر خوب ساکت است، صدایش در نمی‌آید، چیزی را نمی‌شکند، جای پایش جایی نمی‌ماند، وسایلش جایی جا نمی‌مانند، جلوی چشم کسی نیست: در یک کلام مثل روح است. ولی تاثیر کارهایش همه جا هست. لیوان خالی روی هیچ میزی نمی‌ماند. دستشویی همیشه خوش‌بوست، ظرف صابون همیشه پر است و توالت همیشه تمیز.

ما نیز یاد گرفته‌ایم «آقاهای خوبی» باشیم. لیوانی را که از روی میز محو می‌شود نمی‌بینیم. توالتی که همیشه برق می‌زند و بوی خوب می‌دهد را بدیهی فرض می‌کنیم. ما این نظم روحانی را پذیرفته‌ایم و با نگاهی از سر تحسین و ستایش به آن می‌نگریم. یک «آقای خوب‌»‌ این نظم و سیستم را تحسین می‌کند. یک «آقای خوب» سیستمی را که در آن «لیوان‌های چرک از روی میزها ناپدید شوند» و «توالت‌هایش همیشه بوی خوب بدهند» تحسین می‌کند. یک «آقای خوب» حاضر است جانش را برای چنین «سیستم خوب و بی‌نظیری» بدهد.

کارگر خوب، آقای خوب

من یک «آقای خوب» هستم. یک «کارگر خوب» هرگز توی آسانسور با من که یک «آقای خوب» هستم هم سفر نمی‌شود. اگر بروم توی کافی‌شاپ که مثلا چای درست کنم، امکان ندارد یک «کارگر خوب» تصادفا داخل اتاق نشسته باشد. «کارگر خوب» همیشه مشغول کار است،‌ هیچ‌وقت دیده نمی‌شود، هیچ‌وقت حرف نمی‌زند، هیچ‌وقت توی چشم‌های «آقا‌های خوب» نگاه نمی‌کند. چرا که یک «کارگر خوب» درسش یا یاد گرفته است. او می‌داند «کارگرهای خوب» زیاد هستند. پس اگر یک روز توی آسانسور توی چشم یک «آقای خوب» نگاه کند، اگر روزی توی کافی‌شاپ پشت میز «آقاها» بنشیند و چای بنوشد، اگر روزی یادش برود ماشین پارک شده یک «آقای خوب» را بشوید، اگر لحظه‌ای، فقط برای لحظه‌ای دست روی دست بگذارد، درست در همان لحظه کارش را از دست داده است. همین کار مزخرف و بی‌خودش را. کارش را به یک «کارگر خوب» دیگر می‌بازد.

کارگر خوب، آقای خوب، سیستم خوب

چنین است که «کارگران خوب» در بدترین وضعیت‌های شغلی و معیشتی به ارائه خدمات مشغولند. چنین است که «کارگران خوب» به ما،‌ یعنی «آقاهای خوب» خدمات ارائه می‌دهند، و این خدمات را به بهترین، بی‌صداترین و سریع‌ترین شیوه ممکن انجام می‌دهند. و چنین است که ما «آقاهای خوب»‌ چشم‌هایمان را برای همیشه به شرایط کار و زندگی «کارگران خوب» بسته‌ایم و این «سیستم بی‌نظیر و خوب» را با تمام استعداد و توانمان می‌ستاییم.

لینک‌های روز (13-05-2008)

درس روز: سعی نکن یخچال به اسکیموها بفروشی!

وقتی به یک جلسه مهم می‌روی دقت کن:

سعی نکن یخچال به اسکیموها بفروشی! احتمالا بخاری بیشتر به کارشان می‌آید. 

 

درس روز:

به این فکر کن که مخاطب چه نیازی دارد و چه می‌خواهد. سعی کن آن‌را به او عرضه کنی.

لینک‌های روز (12-05-2008)

نگاهی نو به مفهوم برابری فرصت‌های شغلی

یکی از موضوعات مهم در مدیریت منابع انسانی بحث «ناهمگونی منابع انسانی» (Diversity) در محیط کار است. این را می‌نویسم به بهانه جمع‌بندی آموخته‌هایم از یک بسته آموزش مجازی که چند دقیقه پیش مطالعه کردم .چند تا نکته از آن‌را این‌جا می‌آورم همراه با مقداری ایده‌پردازی و مثال از خودم. اگر اجازه دهید معادل اصطلاح «ناهمگونی منابع انسانی» را همان «دیورسیتی» بگویم زیرا معادل فارسی مناسبی برایش ندارم. 

نکته: ایجاد «ناهمگونی در منابع انسانی» با مفهوم «برابری فرصت‌های شغلی» ارتباط تنگاتنگ دارد.

چرا ایجاد ناهمگونی منابع انسانی یا دیورسیتی مهم است؟

کسب‌وکارها برای این‌که بتوانند توان رقابتی‌شان را حفظ کنند مجبورند به تغییرات «جمعیتی» (Demographic) یا اجتماعی (Social) واکنش نشان دهند. این‌کار باعث می‌شود زبان‌ها،‌ فرهنگ‌ها، ارزش‌ها یا ذهنیت‌های محیط کار متناسب با جامعه‌ انسانی که سازمان در آن فعالیت می‌کند به‌روز‌رسانی شود.

دیورسیتی یعنی داشتن نیروهای انسانی متناسب به وضعیت محیط پیرامون از لحاظ زبان‌، مذهب‌‌، نژاد، سن، جنسیت، ملیت. دیورسیتی مناسب و سنجیده می‌تواند ضمن ایجاد «سینرژی‌» (Synergy)؛ به افزایش‌بهره‌وری، انعطاف‌پذیری سازمان در واکنش به تغییرات محیطی و افزایش حس رضایت کارکنان منجر شود.

برابری فرصت‌های شغلی

در اکثر کشورهای توسعه یافته قوانین تثبیت شده‌ای وجود دارد که اصطلاحا «برابری فرصت‌های شغلی» را (دست‌کم در سطح قانونی) تضمین می‌کند. یعنی در آرمانی‌ترین حالت تاکید می‌کند هیچ‌کس نباید به خاطر سن، جنسیت، مذهب، نژاد، قومیت، زبان، گرایش جنسی (مثلا همجنس‌گرایی) یا معلولیت‌ جسمی یا ذهنی از دست‌یابی به یک موقعیت شغلی که توانایی انجامش را دارد، محروم شود. به عنوان مثال در آمریکا قانون مهمی به نام  «قاون حقوق شهروندی» (Civil Rights Act) مصوب 1964 وجود دارد که هرگونه تبعیض در استخدام را بر اساس نژاد، جنسیت، ملیت اولیه یا مذهب ممنوع می‌کند. همین‌طور هرگونه تبعیض در دسترسی مردم به خدمات عمومی را منع می‌کند.

روش‌های توسعه دیورسیتی در یک سازمان

  • در نظر گرفتن دیورسیتی در برنامه‌ریزی استخدام نیروهای جدید
  • متناسب کردن بافت جمعیتی سازمان با ساختار جمعیتی جامعه‌ی پیرامون
  • اجرای سیاست «همه را دخالت دادن و هیچ‌کس را به حاشیه نفرستادن»
    صرفا استخدام نیروهای ناهمگون برای ایجاد دیورسیتی کافی نیست. باید آن‌ها در عمل در تصمیم‌گیری‌ها یا فرایند‌های سازمانی مشارکت داد (در صورت نیاز ترفیع، تشویق، دریافت مشاوره، و … )

فرض کنید 10 درصد اعضای یک تیم طراحی زن باشند. طبیعی‌ست در صورتی که این 10 درصد در تصمیم‌گیری‌ها مشارکت فعال داده نشوند و به نظرشان اهمیت داده نشود، احساس منزوی بودن و در حاشیه قرار گرفتن می‌کنند که در این صورت باز هم هدف که ایجاد دیورسیتی بوده است تامین نشده است. 

تاثیر دیوریسیتی بر کارکنان یک سازمان
  • بهره‌وری بالاتر (Increased Productivity)
  • کاهش تعداد افرادی که به دنبال فرصت‌های بهتر شغلی از سازمان می‌روند (Decrease employee turnover)
  • امکان بیشتر برای رشد افراد (Increased Opportunity)
    کارکنان این شانس را دارند که به مقامات بالاتر برسند و مسئولیت‌های متنوع‌تری را در سازمان بپذیرند.
استراتژی‌های مبتنی بر دیورستی برای افزایش سوددهی سازمان
  • واکنش به تغییرات بازار 
    مثلا در آمریکا در دهه اخیر تغییرات بزرگی در وضعیت جامعه جمعیتی شاغل در آمریکا ایجاد شده است. حدود نیمی از کارکنان آمریکایی زن‌ هستند و 30 درصد آن‌ها از اقلیت‌های مهاجر. شرکت‌هایی که استراتژی‌های دیورسیتی را نادیده می‌گیرند فرصت چندانی برای واکنش نشان دادن به این تغییرات سریع نخواهند داشت.
  • تنوع بخشیدن به روش‌های استخدام از طریق استفاده از روش‌های غیرسنتی برای یافتن نیروهای انسانی جدید و ناهمگون.
  • آموزش کارکنان برای درک اهمیت دیورسیتی و چگونگی توسعه آن.
  • تمرین دیورسیتی در عمل با تاکید روی تفاوت‌هایی که کارکنان از لحاظ فرهنگی، زبانی، قومی، جنسیتی، دینی، نژادی و … دارند. 
یک مثال فرضی
مدیریت یک درمانگاه خصوصی در یکی از منطقه‌های اطراف تهران، متوجه می‌شود تعداد بیماران آذری زبانی که به این مرکز مراجعه می‌کنند در طول 5 سال اخیر 20 درصد افزایش داشته است. برای واکنش دادن به این پدیده بیرونی (تغییر بافت جمعیتی محیط) او یک پرستار آذری زبان به نیروهایش اضافه می‌کند و در چند جلسه آموزشی مطمئن می‌شود همه کارکنان درمانگاه در حد ابتدایی (سلام و احوال‌پرسی) با اصطلاحات آذری آشنایی دارند. او سعی می‌کند اقلیت آذری زبان درمانگاه در تصمیم‌گیری‌ها مشارکت داشته باشند و احساس انزوا نکنند.
چند سئوال به منظور ایده‌پردازی  
تا چه حد موضوع دیورسیتی در ایران یا سازمان‌های ایران  (دولتی یا خصوصی) جدی گرفته می‌شود؟‌ تا چه حد اجرا می‌شود؟ پاسخ به سوالات زیر می‌تواند پاسخ سئوال بالا را بدهد.
  1. بخش قابل توجهی از جمعیت استان خوزستان عرب هستند. آیا به همین نسبت معلمینی که در مدارس خوزستان تدریس می‌کنند تقسیم شده‌اند؟ آیا تعداد مقامات سیاسی یا اجرایی در مناطق سنی‌‌نشین کردستان با در نظر گرفتن بافت جمعیتی این منطقه تنظیم شده‌ است؟ در سیستان و بلوچستان چطور؟ در آذربایجان یا خوزستان چطور؟
  2. نقش زنان در جامعه‌ی مشاغل به طور روزافزون و بسیار سریعی افزایش می‌یابد. آیا به همین نسبت به زنان شانس بیشتری برای دستیابی سمت‌های کلیدی‌تر داده می‌شود؟ آیا شرکت‌ها در استراتژی‌های خود متناسب‌سازی بافت پرسنلی خود؛ به طوری که از لحاظ  دیورسیتی جنسیتی همخوانی بیشتری با تغییرات جامعه شغلی بیرون داشته باشد، را گنجانیده‌اند؟
  3. آیا برنامه‌هایی که از شبکه سراسی صدا و سیمای ایران پخش می‌شود متناسب با بافت جمعیتی جامعه مخاطب هستند؟ آیا این برنامه‌ها متناسب با پراکندگی سنی، جنسیتی، قومی تولید و پخش می‌شود؟ در مورد شبکه‌های استانی چطور؟ آیا برنامه‌‌های شبکه‌های استانی با بافت قومی جمعیتی استان‌ها متناسب‌ هستند؟
  4. آیا استراتژی ایجاد دیورسیته در استراتژی سالیانه شرکت‌های بزرگ ما قرار دارد؟ آیا شرکت‌ها می‌دانند در سال جدید قرار است چند نفر نیروی جدید از گروه‌های سنی، جنسیتی یا زبانی متخلف استخدام یا بازچینی کنند؟ 
  5. مفهوم دیورسیتی در سازمان‌های ما چقدر در بین کارکنان جا افتاده است؟ آیا کارکنان زن در سازمان‌هایی که عمدتا مردانه هستند احساس انزوا نمی‌کنند؟ آیا در تصمیمات مهم مشارکت داده می‌شوند؟ کارکنان مسن چطور؟ آیا ممکن است به این نتیجه برسند که بخاطر کهولت سن و نزدیک بودن به سن بازنشستگی از مرکزیت تصمیم‌گیری‌ها رانده شده‌اند؟ کارکنان جوان چطور؟ آیا ممکن است فکر کنند به خاطر کم‌تجربه بودن در بازی‌های جدی سازمان شرکت داده نمی‌شوند؟ کارکنان از اقیلت‌های مذهبی چطور؟ آیا در سازمان‌های ما برای افزایش درک و پذیرش مفهوم دیورسیتی برنامه‌های آموزشی وجود دارد؟
  6. آیا رژیم حقوق و دست‌مزد (دولتی یا خصوصی) برای کارکنانی که مسئولیت‌های یکسانی دارند ولی از لحاظ سنی، دینی، جنسیتی، قومی، … متفاوت هستند یکسان است؟ مثلا یک زن یا یک مرد در یک مسئولیت مشابه یا یک فرد مسن و یک فرد جوان برای یک مسئولیت مشابه؟
  7. آیا ممکن است یک فرد همجنس‌گرا به خاطر گرایش جنسی که دارد، از برخورداری از یک شغل یا سمت (که شایستگی انجام آن‌را دارد) محروم شود؟ یک فرد از اقلیت‌های مذهبی که در قانون اساسی ذکر نشده‌اند چطور؟ آیا ممکن است فردی به خاطر داشتن لهجه یا زبان خاص از رسیدن به سمت‌هایی که شایستگی انجامش را دارد محروم شود؟ افرادی که معلول یا جانباز هستند چطور؟‌ آیا ممکن است از دسترسی به مشاغلی که قادر به انجامش هستند محروم شوند؟

لینک‌های روز (11-05-2008)

لینک‌های روز (10-05-2008)

لینک‌های روز (09-05-2008)

لینک‌های روز (08-05-2008)

مواظب باشید: امکانات جدید گوگل‌ریدر خطرناکند

بی‌شک امکان جدید گوگل‌ریدر که به خوانندگان اجازه به اشتراک گذاشتن همراه با یادداشت را می‌دهد، امکانی مورد نیاز، ضروری و عالی است. برای آشنایی بیشتر با این امکانات نوشته‌های یک‌فتحی و یک‌پزشک را ببینید.

اما شیوه‌ای که گوگل برای پیاده‌سازی آن انتخاب کرده است مورد بحث است. چرا که گوگل به کاربران اجازه می‌دهد حتی محتوای مطالب دیگران را تغییر دهند. این موضوع می‌تواند به بی‌اعتمادی خوانندگان یا سردرگمی آن‌ها منجر شود، چرا که مطالب به اشتراک گذاشته شده لزوما مطالب اصلی نیستند.

برای این‌که بهتر متوجه این خطر شوید یک مثال عملی می‌زنم. یکی از نوشته‌های بامدادی را به عنوان «کاریکاتور روز: استاندارد دوگانه» به کمک این امکان جدید گوگل‌ریدر به اشتراک می‌گذارم اما کاملا محتوای آن‌را عوض می‌کنم.

1. مطلب اصلی من در بامدادی

GoogleReader-Flaw-before

2. همان مطلب پس از به اشتراک گذاشته شدن

همان مطلب را به اشتراک می‌گذارم، اما به گونه‌ای دیگر: به عمد محتوای مطلب را کاملا عوض می‌کنم.

GoogleReader-Flaw-after

3. پس خوانندگان چگونه اعتماد کنند؟

 

GoogleReader-Bamdadiblog

تا جایی که موضوع فقط تغییر عنوان و اضافه کردن یک یادداشت باشد که مشکلی نیست و خیلی هم خوب و جالب است. اما وقتی کار به تغییر محتوا برسد جایی از کار می‌لنگد. چرا که کاربرانی که صفحه اشتراک‌های گوگل‌ریدری من را می‌خوانند نمی‌توانند به اصالت محتوای مطالبی که به اشتراک گذاشته‌ام اطمینان کنند. این موضوع می‌‌تواند به از دست رفتن اعتبار مطالب اشتراکی منجر شود.

گوگل باید این امکان را بردارد

به نظر من گوگل باید به سرعت و قبل از این‌که کار به جاهای باریک کشیده شود، این امکان را اصلاح کند. یعنی کماکان به کاربران امکان تغییر عنوان یا اضافه کردن یادداشت را بدهد، ولی اجازه تغییر در متن اصلی پست را ندهد.

کاربران نباید امکان تغییر محتوای مطالبی که به اشتراک می‌گذراند را داشته باشند.

بعد از تحریر

چند نکته جالب هم که برگرفته از کامنت‌های دوستان است اضافه می‌کنم که نظرات مخالف، یعنی دوستانی که به نظر می‌رسد با